احمد مجد الاسلام كرمانى

17

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

گردن خودم بردارم صاحب محل رحيم خان خوراك‌پز طمع به تمام اسباب ما كرده بود و راضى نميشد اين اسباب از آنجا بيرون بيايند و قبل از او هم ميرزا محمد حسين اصفهانى كه در جلد اول اين كتاب اسمى از او نوشته شده و تا امروز از طرف بنده مدير الجمال و محرر محاكمات است و بواسطه آنكه منزلى نداشت كليد اداره را شبها از ميرزا حسن ميگرفته كه آنجا بخواهد يك مقدار از فرش كه لازم داشته برده خود رحيم خان هم دو مرتبه ديگر در غياب مادر را باز كرده و هرچه بنظرش خوب آمده برده بقيه را هم ميل ندارد بما بدهد ، بارى بهزار زحمت خودم رفتم و او را متقاعد كردم كه مانع از حمل اسباب نشود ولى باز بعد از رفتن من يك اندازه از اسباب متفرقه را جلو گرفته نداد و معلوم است منهم امروز زورم به او نميرسد كه به قوت عدالت اموال خود را از او استرداد نمايم ، لهذا چشم پوشيدم اين هم بالاى آنهاى ديگر ، مجملا اعضاى خودم را احضار كردم و بهركدام حقوق پس‌افتاده آنها را پرداختم و حاجى غلامرضا تاجر اصفهانى را هم ديدم و راضى كردم كه يك اطاق در خانه خودش بما بدهد كه اسباب زيادى خودم را آنجا امانت بگذارم و دو مرتبه برگشتم بشميران و منزلى تهيه كرده دو دست خانه متصل به يكديگر را در چهل تومان اجاره نمودم و دو سه شب هم منزل جناب سعد الدوله ماندم بعد از تهيه منزل به شهر بر گشتم و اهل‌بيت خودم را با درشگه و اسباب و اثاث البيت را با قاطر حمل نموده آمدم بشميران و اجاره‌خانه سيد نصر الدين را هم دو مقابل دادم و الآن در تجريش هستم و امسال چندان كسى از مردم طهران شميران نيامده و اينجا هم امنيت و آزادى ندارد از يكطرف قزاق و قره‌سوران احاطه كرده‌اند از طرفى خفيه‌نويسهاى بىغيرت بىشرف بطورى عرصه را تنگ كرده‌اند كه انسان جرئت ندارد با يك نفر دوست صميمى خود چند كلمه حرف بزند ، بنابراين چاره من فعلا منحصر است باينكه تمام دوره شبانه‌روز را در خانه بمانم و هرقدر كتاب خواندنى داشتم خواندم